تبلیغات
تلخ ترین قهوه ی اسپرسو
 
 

صفحه ی اصلی / پست الکترونیکی / آرشیو / پادکست RSS / پادکست ATOM / ارسال پیام خصوصی

آخرین مطالب : شب / این زمان لعنتی / به انضمام افسردگی / خسته ـم / پول یا عمر؟ / تصویر / اُتو-بیوگرافی / که نبود / همه ی اینها / عمر / Fu$%ed up، Mixed up و چند صفت حسنه ی دیگر / بد، خوب، آینده / نیاز / به بهانه ی یادِ اون روزا / بیخوابی / زنده ایم به زنده بودنشون / آخر / تـف / عشق واقعی / سیل / دیشب / «حس لعنتی» / ها مثلاً / وقتی عشق به نفرت تبدیل میشه / This is me / بزهکاران جامعه / قصد و نیت / زبان فارسی / بن-بست / یک مکالمه پیرامون یگانگی /

نمایش عنوان همه ی پستها

 
 

درباره ی بلاگ: اسپرسو، دفتر یادداشت من است. دفتر یادداشتی که هیچ گاه نداشتم...
درباره ی من: یک شبهِ نویسنده، با تفکراتی بی قید و بند و قلمی نه چندان قوی...


کوتاه:
من، تلخ تر از قهوه ی اسپرسو...

 

 109) نا-فُرم

تنها به امید خود-کشی ـست که زنده ام...

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : یکشنبه 31 مرداد 1389 / زمان : 13:42 / + / نظرات ()

 108) حال باحال

پدرام رو بعد از مدت طولانی ای دیدم.

حالی که الان دارم هم خوبه هم بده. و من ازش لذت می برم.

تو پرانتز:
از الّبوم جدید Anathema اون 2 تا قطعه ای که از همه بلند تر هستند رو حتما گوش کنید
اول کوتاهتره یعنی Universal و بعد بلندتره یعنی a Simple Mistake

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : یکشنبه 3 مرداد 1389 / زمان : 23:07 / + / نظرات ()

 107) انسانها

60 سال پیش:
... و او هیچگاه حرف آخر مرا نشنید.

الآن:
... و هیچگاه اس ام اس ِ آخر دلیور نشد.

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : یکشنبه 27 تیر 1389 / زمان : 16:27 / + / نظرات ()

 106) زندگی

زندگی یه نمایشنامه ی تراژدیه،
که بعضی مواقع توش اتفاقات خوشایند هم می افته...

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : جمعه 18 تیر 1389 / زمان : 15:24 / + / نظرات ()

 105) Cyanide

اگه یه موقع بخوام خود-کشی کنم،
شک ندارم دلیل اصلیش بخاطر آوردن مواقعی ِ که دل پدرمو میشکوندم...

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : جمعه 4 تیر 1389 / زمان : 01:23 / + / نظرات ()

 104) هشتاد و نه


به روال هر سال،
اینم کارتِ امسال.
عیدتون مبارک...

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : شنبه 29 اسفند 1388 / زمان : 00:42 / + / نظرات ()

 - در این حیطه: قبلاً نوشت: عیدتون مبارک /

 103) Self-Talking

- مَرد؛ به فکرم رسیده برم باهاش خداحافظی کنم. بلکه اینجوری یه کم مهرش به من بیشتر شه.
- هه! تو فکر میکنی اون عین خیالش هم هست که تو باشی یا نه؟!
 
- یعنی تو میگی نیست؟
- نه بابا. به کفشش هم نیست. اتفاقا منتظره تو اینکارو بکنی. اونجوری خیلی راحت میذاره بری.
 
- منم تا حالا همین تصور و داشتم که فکرمو عملی نکردم. هر چند رابطه خیلی جدی ای هم نیست.
- آره. الان دیگه نیست. اونم فقط به خاطر اینکه یه مدت مجبور بودی ازش دور باشی
  اینا یکی رو می خوان که همش دور و برشون باشه. به خودش توجهی ندارن.
 
- فکر کنم دارم زیادی سخت میگیرم. بذاریم همینجوری باشه بهتره. رابطه ی خفنی نیست که بخوایم اینقدر
   روش حساس بشیم.
- تو مثکه خیلی به این عقیده آخریت پایبندیا...
 
- جداً؟ خودمم تو همین فکر بودم...

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : جمعه 7 اسفند 1388 / زمان : 16:25 / + / نظرات ()

 102) تاسف

دیوانه از مه دور بهتر...

تو پرانتز:
نظرات بعد از تایید نشان داده خواهند شد.
اینطوری حتی اگه جواب هم ندادم، میتونید مطمئن بشید نظرتون خونده شده.
مرسی.
در ضمن، به زودی دوباره خواهم نوشت...

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : سه شنبه 4 اسفند 1388 / زمان : 19:08 / + / نظرات ()

 101) بهترین حدیث اسلام

امام حسین (ع):
اگر دین ندارید، آزاده باشید.

تو پرانتز:
چیز های بیشتری به ذهنم برای نوشتن میاد. و تنها دلیلی که برای این واقعه دارم،
نخوردن قرص هاست...

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : چهارشنبه 2 دی 1388 / زمان : 18:45 / + / نظرات ()

 100) خوب 2

آدم خوبه، جدایِ داستانی که با اون «از خودش خوب تر» داشت، به مشکل دیگه ای پی برده بود.
مشکلی که هیچ کس (+ خودش) نمیدونست دقیقاً چیه، یا راه حلش چیه.
انگاری یه نکته ی جدیدی رو توی مردم کشف کرده بود که باعث شده بود فکرش مشغول بشه.
و این مشغولیت ذهنی، مانع از انجام دادنِ کارش میشد...
اینجا بود که آدم خوبه فهمید با این دنیا سازگاری نداره،
فهمید یه چیزایی تو این دنیا هستند که با طبیعتِ اون نمیخونن.
آدم خوبه که بعد از اون ماجرا، مدت ها بود نخندیده بود،
فهمیده بود که عمرش هم به این دنیا نیست...

تو پرانتز:
1) ببخشید به خاطر دیر به روز کردن. دلیلش مشغله نیست، ذهن خالیه.
2) لعنت به من با این کوتاه های مزخرفم
3) مطالب شخصی ترِ من در Twitter

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : دوشنبه 23 آذر 1388 / زمان : 21:15 / + / نظرات ()

 - در این حیطه: قبلاً نوشت: خوب /

 99) حس ششم

ما قرار بود توی مدرسه یه عکسی بکشیم؛ هر عکسی می خوایم.
من مردی رو کشیدم. اون مرد از ناحیه گردن توسط مرد دیگه ای با یک پیچ گوشتی مورد حمله قرار گرفته بود.
همه عصبانی شدن. جلسه گذاشتن. مامان گریه کرد...

دیگه از اون جور عکسها نمی کشم؛
الان مردمی رو میکشم که لبخند میزنند، سگهایی که میدوند. و رنگین کمان...
اونها برای عکس رنگین کمان جلسه ای تشکیل نمیدن.

تو پرانتز:
از دیالوگ های فیلم Sixth Sence
دیدن این فیلم رو به همه پیشنهاد می کنم.

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : پنجشنبه 7 آبان 1388 / زمان : 00:18 / + / نظرات ()

 98) SuperHero

 دخترک، همون شب پرواز داشت.
تصمیم گرفتن که هم رو توی یک رستوران ببینن.
بعد مدت کوتاهی، دخترک شروع کرد به درد دل کردن. داستان زندگیش رو تعریف کرد.
SuperHero ی داستان نشست و حرفهاش رو گوش کرد، بعدِ این که حرف های دخترک تموم شد،
لبخند کوتاهی زد، سس ِ تندِش رو برداشت، مقداری از اون رو روی پیتزاش ریخت، پیتزاش رو برش زد،
و مشغول خوردن شد...  

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : یکشنبه 12 مهر 1388 / زمان : 09:49 / + / نظرات ()

 97) مجازات

اگه بخوان به خاطر چیزی منو مجازات کنن،
شک ندارم به خاطر اذیت هایی ـه که به مردم، به خصوص پدر و مادرم، کردم.

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : جمعه 27 شهریور 1388 / زمان : 18:04 / + / نظرات ()

 96) Damn

اگه مدتی ننوشتم، چیزی نداشتم که بنویسم.
ولی مطلبی توی یکی از وبلاگ هایی که همیشه میخونمشون خوندم که بدجوری دلم رو سوزوند.
ساقی -صاحب جدید وبلاگ- بعید میبدونم این پست رو بخونه. شایدم بخونه. نمیدونم.
ولی خیلی از مرگ بهار (که حالا دیگه وبلاگشم هک و حذف شده) متاثر شدم. واقعا خیلی ناراحتم کرد.
دوست وبلاگی ای که حتی یکبار هم باهاش نه حرف زده بودم نه چت کرده بودم نه چیزی؛
ولی واقعا قبولش داشتم.
راستشو بخواین من از مرگ خوشم میاد؛ و خوشحالم برای خودِ بهار که فوت کرده.
مرگ یه جور آزادیه...
اما دوستانش، خانواده ـَش... فقط میتونم بهشون تسلیت بگم.
مطمئنم دوست خوبی رو از دست دادین.

تو پرانتز:
دوست دارم وبلاگ، دوباره راه اندازی شه و مطالب ساقی رو بخونم. منو یاد بهار می اندازه.
ساقی جان، اگه با آدرسی جدید، وبلاگی ثبت کردی، خوشحال میشم آدرسش رو داشته باشم. مرسی.

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : دوشنبه 16 شهریور 1388 / زمان : 12:56 / + / نظرات ()

 95) Flouxetine

خوردن فلوکسِتین رو به همه ی «ایرانی» ها پیشنهاد میکنم.
حتی ریلکس ترین ـِشون.
دختر و پسر هم نداره.

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : شنبه 17 مرداد 1388 / زمان : 19:17 / + / نظرات ()

صفحات : 1 - 2 - 3 - 4 - 5 - 6 - 7 - ... -
تعداد کل صفحات : 9

 

این هارو می خونم : The Last Sunset / در جستجوی تکشاخ‌ها / اسکات / سامان / TheBaldRa / شکلات / مجروب / سینا / سالار / بوسه ی گرگ / سبک مرده / خاطرات یک کولی / آب پرتغال / تراموا / مینی مالیده / شکلات داغ / سورملینا / Night-Marish / Fogue / نرم افزار های فارسی / دستفروش مترو /

       

Template Designed by : SafhePardazan Design Team :: All Rights Reserved