تبلیغات
تلخ ترین قهوه ی اسپرسو
 
 

صفحه ی اصلی / پست الکترونیکی / آرشیو / پادکست RSS / پادکست ATOM / ارسال پیام خصوصی

آخرین مطالب : شب / این زمان لعنتی / به انضمام افسردگی / خسته ـم / پول یا عمر؟ / تصویر / اُتو-بیوگرافی / که نبود / همه ی اینها / عمر / Fu$%ed up، Mixed up و چند صفت حسنه ی دیگر / بد، خوب، آینده / نیاز / به بهانه ی یادِ اون روزا / بیخوابی / زنده ایم به زنده بودنشون / آخر / تـف / عشق واقعی / سیل / دیشب / «حس لعنتی» / ها مثلاً / وقتی عشق به نفرت تبدیل میشه / This is me / بزهکاران جامعه / قصد و نیت / زبان فارسی / بن-بست / یک مکالمه پیرامون یگانگی /

نمایش عنوان همه ی پستها

 
 

درباره ی بلاگ: اسپرسو، دفتر یادداشت من است. دفتر یادداشتی که هیچ گاه نداشتم...
درباره ی من: یک شبهِ نویسنده، با تفکراتی بی قید و بند و قلمی نه چندان قوی...


کوتاه:
من، تلخ تر از قهوه ی اسپرسو...

 

 45) یک قهوه ی فوری از جنس نسکافه

من «ابداً» با هیچکی سر لج نیستم!
اما نمیدونم چرا اطرافیانم - به خصوص نزدیک تر ها - بر این عقیده اند که،
من باهاشون «کل کل» دارم!
میدونی چیه؟
به نظر من یه قهوه ی فوری از جنس نسکافه، خیلی بیشتر از چای توی صبحانه حال میده.
البته اگه نسبتِ قهوه به Mate ـِش زیاد باشه.

تو پرانتز:
این پست همینجا تموم نمیشه!
در ضمن سعی کنید نقد هایی که برای پست های من مینویسید، «هوشمندانه» باشه. مرسی.

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : شنبه 21 دی 1387 / زمان : 10:45 / + / نظرات ()

 44) Memento

امروز میخواستم یه بحثی تو اسپرسو را بندازم؛
هر چی فکر میکنم یادم نمیاد چی بود...
.
.
.
اَه! فقط همین یه دفعه، چیزی که به ذهنم اومده بود رو یادداشت نکردم.
لعنت به این «حافظه»!

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : شنبه 21 دی 1387 / زمان : 00:21 / + / نظرات ()

 43) آزار

دختری خوابیده در مهتاب،
چون گل نیلوفری بر آب؛
خواب میبیند!
خواب میبیند، که بیمار است دلدارش.
این سیه رویا، شکیب از چشم بیمارش، باز میچیند.
میکند از اندیشه با خود...
از چه کوشیدم به آزارش؟
.
.
.
روز دیگر، باز چون، دلداده می ماند به راه او
روی میتابد ز دیدارش، می گریزد از نگاه او
باز میکوشد به آزارش...

«ه. ا. سایه»  (آلبوم مسافر کویر، آریو حبیبی، کاوه یغمایی)

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : پنجشنبه 19 دی 1387 / زمان : 21:31 / + / نظرات ()

 42) محرم

«آرش» نوشت:

خب!
فکر میکنید داستان چیه؟
خارج از این چارچوب اعتقادی و مذهبی؛
فکر می کنید امام سوم شیعیان، تن به این ماجرا داد که ما بشینیم بگیم:
«چقد حسین (ع) مظلوم بود»
یا اینکه بگیم:
«چقد حسین (ع) آزاده بود»؟
فکر میکنید این ماجرا واسه این بوده که ما گریه کنیم و برای گریه ای که واسه امام می کنیم رستگار شیم؟
یا از آزادگی امام درس بگیریم و واسه کارایی که می کنیم رستگار شیم؟
فکر می کنید کارهایی که این روزا تو خیلی ازمجالس امام انجام می شه،
دقیقا در کنتراست با هدف امام حسین نیست؟
آخه یا رومی یا زنگی دیگه!
چی فکر میکنید؟
پ.ن :
حقیقتاً نمی خواستم بحث مذهبی راه بندازم تو این وبلاگ
ولی نشد که بشه
نظرتونو راحت بگید
اینجا نظرات رو فقط من می بینم

تو پرانتز :
برای ارسال نظر، به بلاگ خودش مراجعه کنید. نظرات رو میتونید در قالب پیام براش ارسال کنید.
خیلی راغبم که این بحث رو دنبال کنید.

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : دوشنبه 16 دی 1387 / زمان : 22:43 / + / نظرات غیرفعال است ()

 - در این حیطه: لینک پست اصلی /

 41) جمله

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : دوشنبه 16 دی 1387 / زمان : 22:15 / + / نظرات ()

 40) یکی در میون

نمیشه پشت پا نزد، به روزگار لعنتی

نمیشه آواره نشد، تو اون نگاه قیمتی

«یغما گلرویی»

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : دوشنبه 16 دی 1387 / زمان : 19:23 / + / نظرات ()

 39) تجلی دوست داشتن

میدونی؟
یه عزیزی میگفت،
  « آدم همیشه دوست داره سر به سر کسایی بذاره که عاشقشون ه »
.
.
.
منم خیلی عـاشـقـم؛
  اینم میدونستی؟

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : شنبه 14 دی 1387 / زمان : 12:00 / + / نظرات ()

 38) این دیگه چه جورشه؟

چرا آدم بعدِ تماشای یک کنسرت خیلی قشنگ از Enrique و دار و دسته ش،

باید این قدر دلش بگیره؟

ما داریم زندگی میکنیم یا صرفاً «زنده»ایم؟

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : پنجشنبه 12 دی 1387 / زمان : 18:57 / + / نظرات ()

 36) قصه ی عشق

اون مرد خسته،

قصّه ی عشق رو،

دیگه باور نمی کرد...

"Mad City"

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : سه شنبه 10 دی 1387 / زمان : 19:58 / + / نظرات ()

 35) سگ

خیلی جالبه که نگرش یک انسان نسبت به خودش،
همون نگرشی باشه که همون انسان نسبت به یک «سگ» داره.
جالب نیست؟ به نظر من که معرکه ست.
رو دست نداره!

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : سه شنبه 10 دی 1387 / زمان : 00:10 / + / نظرات ()

 33) سهند

اوف... پسر!
میدونی چند وقته از «سهند» خبری ندارم؟
یعنی راستشو بخواین، دقیقاً نمیدونم چند وقته؛
امّا اینم یادم نیست آخری باری که باهاش حرف زدم کِی بود!
یعنی میخوام بگم نیومد بگه دیگه من بهت زنگ نمیزنم و باهات حرف نمیزنم.
اون اینکارو کرد و من هم انگاری به کَفشَم نبود که از این بنده خدا راستی راستی هیچ خبری نیست.
.
.
.
گه بگیرن این زندگی رو که تا نری سراغ آلبوم عکس رفقات،
یادت نمیاد یه زمانی، «رفیق فابریک» هم بودین

تو پرانتز:
دلم سر این قضیه بدجوری گرفت...

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : دوشنبه 9 دی 1387 / زمان : 10:33 / + / نظرات ()

 34) Sweet Dreams

 Sweet dreams are made of this
 Who am I to disagree?
 Travel the world and the seven seas
 Everybody's looking for something
 Some of them want to use you
 Some of them want to get used by you
 Some of them want to abuse you
 Some of them want to be abused

 "Marilyn Manson"

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : یکشنبه 8 دی 1387 / زمان : 16:10 / + / نظرات ()

 32) منم و ...

«من»ام، بعلاوه ی:
- یه عمر 17 ساله
- یه علم (!) 11 ساله
- یه مهارت 9 ساله
- یه سری خاطرات 7، 8 ساله
- یه کامپیوتر 5 ساله
- یه رفیق (به معنای واقعیش)  3 ساله
- یه عشق 2 ساله
- یه تلفن همراه 1 ساله
«این»ها زندگی منن!

تو پرانتز:
اعداد - طبعاً - تقریبی بیان شدن.

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : شنبه 7 دی 1387 / زمان : 23:33 / + / نظرات ()

 31) زحمتکش!

زحمتکش

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : پنجشنبه 5 دی 1387 / زمان : 20:29 / + / نظرات ()

 30) بی چاره گی

حرف بزن!
بنویس؛
بذا مردم، بشنون
بخونن...
به قول اون، «نذا قلمِت وایسه»
بذا واسه 3 دقیقه ام که شده،
آروم بگیره این دردِ بی درمونِ «بیچارگی»

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : پنجشنبه 5 دی 1387 / زمان : 17:46 / + / نظرات ()

صفحات : ... - 4 - 5 - 6 - 7 - 8 - 9 -
تعداد کل صفحات : 9

 

این هارو می خونم : The Last Sunset / در جستجوی تکشاخ‌ها / اسکات / سامان / TheBaldRa / شکلات / مجروب / سینا / سالار / بوسه ی گرگ / سبک مرده / خاطرات یک کولی / آب پرتغال / تراموا / مینی مالیده / شکلات داغ / سورملینا / Night-Marish / Fogue / نرم افزار های فارسی / دستفروش مترو /

       

Template Designed by : SafhePardazan Design Team :: All Rights Reserved