تبلیغات
تلخ ترین قهوه ی اسپرسو - بد، خوب، آینده
 
 

صفحه ی اصلی / پست الکترونیکی / آرشیو / پادکست RSS / پادکست ATOM / ارسال پیام خصوصی

آخرین مطالب : شب / این زمان لعنتی / به انضمام افسردگی / خسته ـم / پول یا عمر؟ / تصویر / اُتو-بیوگرافی / که نبود / همه ی اینها / عمر / Fu$%ed up، Mixed up و چند صفت حسنه ی دیگر / بد، خوب، آینده / نیاز / به بهانه ی یادِ اون روزا / بیخوابی / زنده ایم به زنده بودنشون / آخر / تـف / عشق واقعی / سیل / دیشب / «حس لعنتی» / ها مثلاً / وقتی عشق به نفرت تبدیل میشه / This is me / بزهکاران جامعه / قصد و نیت / زبان فارسی / بن-بست / یک مکالمه پیرامون یگانگی /

نمایش عنوان همه ی پستها

 
 

درباره ی بلاگ: اسپرسو، دفتر یادداشت من است. دفتر یادداشتی که هیچ گاه نداشتم...
درباره ی من: یک شبهِ نویسنده، با تفکراتی بی قید و بند و قلمی نه چندان قوی...


کوتاه:
من، تلخ تر از قهوه ی اسپرسو...

 

 127) بد، خوب، آینده

چقدر بده فکر کنی آینده ـت یه آدم افسرده یا حتی آلزایمری ـه...
چقدر بده وقتی میفهمی چه بیماری هایی توی این دنیا هست که ممکنه هر کسی بهشون مبتلا بشه...
چقدر بده وقتی میترسی که نکنه تو آینده ـت تو اون کسی هستی که قراره یه بیماری ناجور بگیری...
چقدر بده همه ی حس تنهایی و بی کسی ای که قرار بوده تو 70سالگی داشته باشی رو همین الان تجربه کنی؛
چقدر بده تمامِ این حس ها رو در عینِ نترسیدن از مرگ داشته باشی.
    چقدر بده وقتی خودت رو در یه قدمیِ مرگ حس می کنی،
    تنها کاری که به ذهنت میرسه بکنی اینه که یه یادداشت 5خطی برای بهترین دوستت بذاری...
 
البته من خیلی وقته که فرق بد و خوب رو گم کردم. اگه یه روز اومدید و دیدید اسپرسو شده دفتر خاطرات کسی که هر روز از تجارب آنارشیزمی ـش براتون مینویسه خیلی تعجب نکنید. به احتمال زیاد اسپرسو اون موقع هنوز هم دستِ خودمه...

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : جمعه 3 شهریور 1391 / زمان : 00:40 / + / نظرات ()

 

این هارو می خونم : The Last Sunset / در جستجوی تکشاخ‌ها / اسکات / سامان / TheBaldRa / شکلات / مجروب / سینا / سالار / بوسه ی گرگ / سبک مرده / خاطرات یک کولی / آب پرتغال / تراموا / مینی مالیده / شکلات داغ / سورملینا / Night-Marish / Fogue / نرم افزار های فارسی / دستفروش مترو /

       

Template Designed by : SafhePardazan Design Team :: All Rights Reserved