تبلیغات
تلخ ترین قهوه ی اسپرسو - مطالب سیاوش ن.
 
 

صفحه ی اصلی / پست الکترونیکی / آرشیو / پادکست RSS / پادکست ATOM / ارسال پیام خصوصی

آخرین مطالب : شب / این زمان لعنتی / به انضمام افسردگی / خسته ـم / پول یا عمر؟ / تصویر / اُتو-بیوگرافی / که نبود / همه ی اینها / عمر / Fu$%ed up، Mixed up و چند صفت حسنه ی دیگر / بد، خوب، آینده / نیاز / به بهانه ی یادِ اون روزا / بیخوابی / زنده ایم به زنده بودنشون / آخر / تـف / عشق واقعی / سیل / دیشب / «حس لعنتی» / ها مثلاً / وقتی عشق به نفرت تبدیل میشه / This is me / بزهکاران جامعه / قصد و نیت / زبان فارسی / بن-بست / یک مکالمه پیرامون یگانگی /

نمایش عنوان همه ی پستها

 
 

درباره ی بلاگ: اسپرسو، دفتر یادداشت من است. دفتر یادداشتی که هیچ گاه نداشتم...
درباره ی من: یک شبهِ نویسنده، با تفکراتی بی قید و بند و قلمی نه چندان قوی...


کوتاه:
من، تلخ تر از قهوه ی اسپرسو...

 

 60) فناوری

میدونی؟
من عاشق تکنولوژی ام؛ عاشق وسایل ارتباطی!
یعنی میخوام بگم اگه بخوام فقط 3 چیز رو برای خودم نگه دارم،
اولیش کامپیوتر ه، دومیش تلفن همراه، و سومیش هم دسترسی به تارجهانگستروب*
البته اینا به ترتیب نیستن؛ اهمیت ـِشون یکسان ه.

تو پرانتز:
*) اینترنت

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : سه شنبه 22 بهمن 1387 / زمان : 17:58 / + / نظرات ()

 - در این حیطه: بعداً نوشت: فناوری 2 /

 59) Hitman

قاتل باید خوش Style باشه!
من پول پای آدمکش زاقارت نمیدم؛
ماموریت باید تمیز انجام بشه.
دارم پاش پول میدم!

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : جمعه 18 بهمن 1387 / زمان : 22:41 / + / نظرات ()

 61) مسخره اس

این خیلی مسخره ـَس که تو هر موقعی بخوای هر کاری بکنی،
یه موقعی از سال ه!
یا عید ه، یا تابستون ه، یا نزدیک سال تحصیلی ه، یا داخل سال تحصیلی ه، یا قبل امتحانات ه، یا ولنتاین ه، یا یه بنده خدایی تولد گرفته، فلانی داره عروسی می کنه، اون یکی داره سیگارشو ترک میکنه...
چه وضع ـِشه آخه؟
گرفتاری شدیم به والله!

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : پنجشنبه 17 بهمن 1387 / زمان : 00:00 / + / نظرات ()

 58) به سبک پینکو 2

- تو شُکر میکنی؟
- نه.

- خوب از این به بعد بکن.
- آهان...

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : سه شنبه 15 بهمن 1387 / زمان : 00:15 / + / نظرات ()

 - در این حیطه: قبلاً نوشت: به سبک پینکو /

 57) موسیقی

موسیقی رو باید تزریق کرد!
باید حس کرد.
.
.
.
باید ساکت باشی و،
بذاری ببرتت بالا...

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : یکشنبه 13 بهمن 1387 / زمان : 13:43 / + / نظرات ()

 56) چقدر؟

چقدر همه چیز میتونه متوسط باشه،

که حتی 2خط متن به ذهنت نرسه تا بتونی بنویسیش...

چقدر؟

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : جمعه 11 بهمن 1387 / زمان : 16:43 / + / نظرات ()

 55) هرزه

مردی رو میشناختم، که عاشق یک هرزه بود...

و هرزه هه، حتی نمیدونست که هرزه ها هم میتونن خاطر خواه داشته باشن...

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : سه شنبه 8 بهمن 1387 / زمان : 22:16 / + / نظرات ()

 54) حسرت پرواز

بال ـی اگه هست، از جنس کوه ه

از رنگ خاک و،

حسرت پرواز

...

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : یکشنبه 6 بهمن 1387 / زمان : 00:17 / + / نظرات ()

 53) آسمان مال من است

«نیلوفر» نوشت:

این روزا دلم میخواد سهراب باشم؛
که بی هیچ سختی بگم:
«هر کجا هستم باشم، آسمان مال من است»
...

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : جمعه 4 بهمن 1387 / زمان : 16:10 / + / نظرات ()

 52) نگران

نگرانم نگرانم، نگران این تنم
از سر دنیا زیادم، اما باز خیلی کمم

با تو داغ داغ داغم، بی تو عریونی باغم
طبش نبض چراغم، با تو خیلی روشنم

واسه دیدنت حریصم، از یه بغض ساده خیسم
خودم و نمی نویسم، خودم و خط میزنم

از دلِ باغ گل یاس، پشتِ زنگ خوبِ گیلاس،
وقتی بغض من یه دریاس، باز بیا به دیدنم

عاشق عاشق شدن باش، بی خیالِ غم من باش
مثل معنای وطن باش، خسته از این وطنم

.
.
.

«یغما گلرویی»

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : سه شنبه 1 بهمن 1387 / زمان : 13:26 / + / نظرات ()

 51) زندگی زیباست

زندگی زیباست؛
اگر... (واقعاً اگر چی؟)

مثلاً، زندگی زیباست؛
اگر زیبا به آن بنگریم!
(نه! خیلی چرند و کلیشه ای شد)

زندگی زیباست؛
اگر زیبا ادامه اش دهیم!
(اوف، مزخرف تر از این نشنیده بودم!)

زندگی زیباست؛
اگر... اصلاً اگر نداره! بالا بریم، پایین بیایم - حتی اگه زیبا هم نباشه - باید اینطوری فکر کنیم.
بلکه با این تفکر، زندگی کردن حال هم بده!

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : شنبه 28 دی 1387 / زمان : 14:02 / + / نظرات ()

 50) عروسک محبوب کودکی های من

عروسک محبوب کودکی های من، یک «پنگوئن» بود.
خرس، باربی، شیر یا پلنگ نبود؛ گوسفند هم نبود!
اون یه پنگوئن بود که اتفاقاً منقارش هم کج و کوله بود.
اما هر چی بود، عروسک «محبوب» کودکی های من بود...

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : جمعه 27 دی 1387 / زمان : 00:33 / + / نظرات ()

 49) خوب

توی یه جایی تو مایه های شهر قصه ها، یه آدمی بود که به شادیِ مردم زنده بود.
همیشه یه کار میکرد مردم از بودنِ باهاش احساس رضایت و امنیت کنن.
و وقتی میدید سعی و تلاشِش نتیجه میده، انگاری عمرش زیاد میشد!
اصلاً جوان میشد. میتونستی اینو تو چهره ـش ببینی. قدرت رو، سرور رو...
تا اینکه آقاهه رسید به یه «از خودش خوب تر». و چون اون هم یه مشکلاتی داشت،
این شد که آقاهه شروع کرد کار خودش رو کردن تا بتونه «خوب تر»ه رو آروم کنه.
اما راجع به این یکی فرق میکرد! آقاهه تلاش میکرد؛ از همه وقت هم بیشتر! اما انگاری نتیجه نمی داد.
یا نتیجه ـش کم بود و میشد کلاً 0 تلقی ـش کرد؛ یا اگر هم نتیجه ای میداد، توی خوب تر ه محسوس نبود.
نتیجه ـش رو نمیدید. خوب تره نم پس نمی داد. اون احساسی که سایرین نسبت به آقاهه داشتن رو نداشت.
شایدم بروزش نمیداد...
و این باعث شد که آقاهه اگر به آدم های دیگه هم کمک میکرد، دیگه عمرش دراز نمیشد.
دیگه جوان نمیشد. قدرت و سرور سابق توی چهره ـش موج نمیزد...
اون نتونسته بود...

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : چهارشنبه 25 دی 1387 / زمان : 23:21 / + / نظرات ()

 - در این حیطه: بعداً نوشت: خوب 2 /

 48) روحیه

شاید فکر کنید دارم مثل این کتاب های صد تا یه غاز تکنولوژی فکری حرف میزنم!
اما اینطور نیست.
مسئله اینه که، باید ببینید چه کاری «در لحظه» بیشتر برای «روحیه»ی شما مناسب ه.
یه چیز دیگه هم راجه به خودم بگم؛
من تقریباً بابت هیچ یک از کارهایی که انجام میدم، هیچ قصد و غرضی ندارم.
حداقل اگر هم داشته باشم، این قصد و غرض، برای چزوندنِ کسی نیست.
دلیلم برای انجام کارهام، اینه که فقط حس کردم، اون کار، خوبه. همین!
مسخره اس اگه یکی این حق رو  نداشته باشه که حس کنه یه کاری خوبه و انجامش بده.

تو پرانتز:
این سه پست اخیر رو میتونید یک سه گانه بدونید. بی ارتباط با هم نیستن!

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : دوشنبه 23 دی 1387 / زمان : 22:40 / + / نظرات ()

 46) یک قهوه ی فوری از جنس نسکافه، ادامه

از اونجا که لازم دونستم راجع به مطلب قبل، توضیحاتی بدم، باید خدمتتون بگم که:
من، تقریباً شخصی هستم که «در لحظه» تصمیم میگیرم.
البته آینده نگرَم؛ اما وقتی «در لحظه»، امکان انجام کاری نیست - یا بهتر بگیم حسِّش نیست - ،
آینده ای هم برای اون کار، نمیشه متصوّر شد.
پس بهتره کاری رو بکنیم که میکنیم! همین!
می خوام بگم اگه یه روز (بر خلاف هر روز) یک تماس تلفنی من رو بیدار کنه،
- و البته شب ـِش هم توی خونه یه جر و بحث شده باشه - به کفشم نیست.
حتی اگه بلند شم و  ببینم کسی برام صبحانه ردیف نکرده، غر نمیزنم که اه! چه روز گندی!
بیخیال میشم و میگم هی پسر! امروز این فرصت رو داری که یه قهوه برای صبحانه ات بخوری!
حتی اگه اون قهوه، یک قهوه ی فوری از جنس نسکافه باشه.

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : دوشنبه 23 دی 1387 / زمان : 09:46 / + / نظرات ()

صفحات : ... - 3 - 4 - 5 - 6 - 7 - 8 - 9 -
تعداد کل صفحات : 9

 

این هارو می خونم : The Last Sunset / در جستجوی تکشاخ‌ها / اسکات / سامان / TheBaldRa / شکلات / مجروب / سینا / سالار / بوسه ی گرگ / سبک مرده / خاطرات یک کولی / آب پرتغال / تراموا / مینی مالیده / شکلات داغ / سورملینا / Night-Marish / Fogue / نرم افزار های فارسی / دستفروش مترو /

       

Template Designed by : SafhePardazan Design Team :: All Rights Reserved