تبلیغات
تلخ ترین قهوه ی اسپرسو - مطالب سیاوش ن.
 
 

صفحه ی اصلی / پست الکترونیکی / آرشیو / پادکست RSS / پادکست ATOM / ارسال پیام خصوصی

آخرین مطالب : شب / این زمان لعنتی / به انضمام افسردگی / خسته ـم / پول یا عمر؟ / تصویر / اُتو-بیوگرافی / که نبود / همه ی اینها / عمر / Fu$%ed up، Mixed up و چند صفت حسنه ی دیگر / بد، خوب، آینده / نیاز / به بهانه ی یادِ اون روزا / بیخوابی / زنده ایم به زنده بودنشون / آخر / تـف / عشق واقعی / سیل / دیشب / «حس لعنتی» / ها مثلاً / وقتی عشق به نفرت تبدیل میشه / This is me / بزهکاران جامعه / قصد و نیت / زبان فارسی / بن-بست / یک مکالمه پیرامون یگانگی /

نمایش عنوان همه ی پستها

 
 

درباره ی بلاگ: اسپرسو، دفتر یادداشت من است. دفتر یادداشتی که هیچ گاه نداشتم...
درباره ی من: یک شبهِ نویسنده، با تفکراتی بی قید و بند و قلمی نه چندان قوی...


کوتاه:
من، تلخ تر از قهوه ی اسپرسو...

 

 29) حس

دیگه «حسّ»ش نیست!
حس خیلی چیزا نیست.
حس خیلی چیزا ی مهم نیست.
منم که میشناسی...
حسش نباشه، نفس هم نمیکشم؛

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : چهارشنبه 4 دی 1387 / زمان : 21:46 / + / نظرات ()

 28) هنوز

هنوز «آدم خوبه» توئی.

آدم بده ی داستان منم.

به این ایمان دارم.

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : دوشنبه 2 دی 1387 / زمان : 22:29 / + / نظرات ()

 27) هفت تیر

هفت تیر شلیک میکرد و آدما رو با تیر میزد.
یکیشون پدر یکی بود، یکیشون پسر یکی،
یکیشونم برادر یکی
.
.
.

هفت تیر فقط شلیک میکرد.

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : دوشنبه 2 دی 1387 / زمان : 16:20 / + / نظرات ()

 25) ورشکسته

تا حالا با یه آدم «ورشکسته شده» دَمخور شدین؟
از یکی مثل اون -  که ضرر کرده - انتظار میره که خیلی بلاها سرش بیاد.
شاید الکلی شه؛ شاید فاسد شه؛ شاید معتاد شه.
حالا یه شخصی رو فرض کنید که، ضرر کرده. یعنی مثل یه آدم ورشکسته،
دیگران بهش ضرر رسوندن. منتها، ضررش یه خورده فرق میکنه. مالی نیست.
میدونی؟ هر اتفاق ناگواری، برای یه همچین شخصی هم، انتظار میره.

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : یکشنبه 1 دی 1387 / زمان : 22:25 / + / نظرات ()

 24) بزرگترین اشتباه

میدونی مشکل از کجا شروع شد؟
از اونجایی که بشر، «آرامش»ِ زندگی خودش رو، قربانی «آسایش» کرد.
راستش؛ من که اولی رو ترجیح میدم!

تو پرانتز:
یلدا مبارک باد (شایدم مبارک بود). امیدوارم حداقل برای شما، یه یلدای واقعی بوده باشه.

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : یکشنبه 1 دی 1387 / زمان : 21:15 / + / نظرات ()

 23) زندگی ما

بهش گفتم: زندگی ما زندگی جالبیه هما [همایون]. بین تراژدی محض و کمدی ناب؛
دائم داره پیچ و تاب می خوره. یعنی یه جور غم انگیز، خنده داره. یا شایدم یه جور خنده دار، غم انگیز باشه.
چیزی ام نیس که وسط شو پر کنه. همه ی نکبتی ام که دچارشیم مال همینه...
همین که هیچ چی مون حد وسط نیست هما. هیچ چی مون.

«کافه پیانو»، نوشته ی فرهاد جعفری

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : جمعه 29 آذر 1387 / زمان : 18:15 / + / نظرات ()

 22) بگذار

بگذار تا بمیرد، این اشتیاق ناچیز

بگذار تا بیفتد، این برگ زرد پاییز

«هاوار»

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : چهارشنبه 27 آذر 1387 / زمان : 17:32 / + / نظرات ()

 21) تشویش

ساعت 2:30 بامداد بود و من خوابم نمی برد.
سابقه نداشت. هیچ وقت تا این موقع بیدار نمی موندم.
اون روز، تمام روز، ذهنم مشوّش بود.
این بی خوابی لعنتی هم، بی شک ادامه ی «همون» تشویش کوفتیه.

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : یکشنبه 24 آذر 1387 / زمان : 17:50 / + / نظرات ()

 20) رفت، تقریباً

گاهی وقتا اتفاقی می افته - یعنی ReActionی میبینی - که یه کم تورو آزرده خاطر میکنه.
امّا وقتی بیشتر فکر می کنی، یه روزی - توی گذشته ات - این رفتار متقابل رو ازش انتظار داشتی.
یعنی می خواستی، واقعاً می خواستی یه همچین روزی برسه که این رفتار رو ازش ببینی.
البته اون موقع به اینکه خودت از این رفتار ناراحت میشی یا نه، فکری نمیکردی.
می دونی؟ الآنم باید همون طوری فکر بکنی.

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : پنجشنبه 21 آذر 1387 / زمان : 19:52 / + / نظرات ()

 19) ساعت 9

«سروش» نوشت:

ساعتت را روی 9 کوک میکردی
زنگ که میزد، شال و کلاه میکردی و میرفتی
بدون توجه به هیچ چیز...
یک روز، ساعت روزگار به 9 رسید، رفتی
رفتی
گویا این ایام، ساعتت روی دیرتر کوک است و یا اصلا کوک نیست
اما هر روز، ساعت که 9 میشود، هنوز صدای زنگ میشنوم
با این تفاوت که هیچ چیز بدتر نمیشود
هیچ چیز بهتر هم نمیشود
همه چیز همان متوسطی که بود، میماند
فقط من هستم که عادت دارم ساعت 9 ساعت خاصی باشد

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : پنجشنبه 21 آذر 1387 / زمان : 19:37 / + / نظرات ()

 - در این حیطه: لینک پست اصلی /

 18) قربان، عید

اونا اومده بودن گوسفند انتخاب کنن. برای قربونی!
یه کم با هم پچ پچ کردن.
و در نهایت از «اون» خوششون اومد.
«اون» به سایر گوسفند ها نگاه کرد و گفت «بَع!»
اما کسی نفهمید منظور «اون» از «بَع!» چی بود...

تو پرانتز:
عید قربان مبارک باد.

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : سه شنبه 19 آذر 1387 / زمان : 13:25 / + / نظرات ()

 17) حقیقت

میخوای حقیقتو از زبون من بشنوی؟

پس، وقتِ روبرو شدن با حقیقته؛

من بازم میرم جلو...

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : دوشنبه 18 آذر 1387 / زمان : 17:10 / + / نظرات ()

 16) [PostTitle]

یه آدم نخراشیده،
با یه بارونی بلند،
که اتفاقاً چشمهاش هم خیس و قرمزَن!
این «فقط» چیزیه که مردم میبینند...

تو پرانتز:
برای عنوانِ این پست، عبارت خاصی به ذهنم نرسید.
شما بگین چی بذارم

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : جمعه 15 آذر 1387 / زمان : 23:04 / + / نظرات ()

 - در این حیطه: بعداً نوشت: فقط /

 15) تناول مغز خر

- قبلاً ها بیشتر بود. نبود؟
- چی بیشتر بود؟

- مِهرت! مهرت به من بیشتر بود...
- چی باعث شده بود فکر کنی من قبلاً «مهر»ی نسبت بهت داشتم؟

- «تناولِ مغز خر»
- چی؟

- هیچی؛
- ...


تو پرانتز:
این پست خطاب به هیچ شخص خاصی نیست.
«در این حیطه»ی این پست، فقط یه حس رو میرسونه. محتوای پست ربطی به محتوای فیلم و بالعکس نداره

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : دوشنبه 11 آذر 1387 / زمان : 17:06 / + / نظرات ()

 - در این حیطه: دانلود موسیقی تیتراژ پایانی «ماهی ها عاشق میشوند» /

 14) سردرگمی

یه حس عجیبیه...
فکر میکنی یه چیزی کمه؛
اما هر چی به مُخِت فشار میاری، کم و کاستی موجهی پیدا نمیکنی.
دلت واسه یه چیزی تنگ شده. اما معلوم نیست چیه.
یه چیزی میخوای که تاحالا نمیخواستی.
.
.
.

نمیدونم. شاید باید بهش گفت «آرامش»،
یا یه چیزی تو این مایه ها.
یه جورایی دنبال یه امید از دست رفته ایم...

 - نویسنده : سیاوش ن. / تاریخ : شنبه 9 آذر 1387 / زمان : 21:36 / + / نظرات ()

صفحات : ... - 5 - 6 - 7 - 8 - 9 -
تعداد کل صفحات : 9

 

این هارو می خونم : The Last Sunset / در جستجوی تکشاخ‌ها / اسکات / سامان / TheBaldRa / شکلات / مجروب / سینا / سالار / بوسه ی گرگ / سبک مرده / خاطرات یک کولی / آب پرتغال / تراموا / مینی مالیده / شکلات داغ / سورملینا / Night-Marish / Fogue / نرم افزار های فارسی / دستفروش مترو /

       

Template Designed by : SafhePardazan Design Team :: All Rights Reserved